کتابهای 76 تا 80 از 147    صفحات:   <  10  11  12  13  14  15  16  17  18  19  >
نمايش كتاب‌های دارای حق انتشار

فرغولی و از ما بهترون

32 صفحات
978-964-318-992-1
تصويرگر:
حق امتياز انتشار:فارسی
زبان:فارسی
گروه سني:
ناشر:نشر فاطمي
نويسنده:
چکیده:فرغولی با شیطنت‏هایش همه را کلافه کرده بود. آنقدر همه را اذیت کرده بود که هر غولی به او می گفت: «امیدوارم گرفتار از ما بهترون بشوی!»
روزی فرغولی با باد فرخورد و فرخورد و بالا و بالاتر رفت تا اینکه گرفتار از ما بهترون شد و …



نیم​من بوق

21*28
32 صفحات
978-964-337-659-8
تصويرگر:گلدوزيان، عليرضا
ناشر:نيستان
نويسنده:شجاعی، سیدعلی
چکیده:در زمان‌هاي بسيار دور، هنگامي كه پادشاه مشغول جمع‌آوري ماليات از سرزمين‌هاي تحت حكمراني‌اش بود؛ فرستاده يكي از شهرها از پادشاه تقاضايي مي‌كند. فرستاده چند سئوال مطرح مي‌كند كه وزيران پادشاه پاسخ دهند و مي‌گويد اگر توانستيد پاسخ دهيد كه شما داناتريد و ماليات حق شما ولي اگر نتواستيد يعني ما داناتريم و ماليات نمي‌دهيم.
پادشاه قبول مي‌كند و چهل روز فرصت مي‌گيرد براي اين كه وزيران جواب سئوال‌ها را پيدا كنند. چهل روز مي‌گذرد و وزيران جواب‌ها را پيدا نمي‌كنند و براي فرار از غضب پادشاه از كاخ مي‌گريزند. در روستايي دور با آدمي عجبيب مواجه مي‌شوند به نام نيم من بوق.
پيرمرد در توضيح اسمش مي‌گويد: اسم من منصور بن موسي بود، اما به دليل تواضع، من را كردم نيم‌من، صور را هم بوق، مو را هم پشم و سي را هم پانزده. اين چنين اسم من شد نيم من بوق بن پشم پانزده.
وزيران فكر مي‌كنند با دانشمندي مواجه‌اند و او را براي پاسخگويي به سئوالات فرستاده به كاخ مي‌برند.
فرستاده از نيم من بوق مي‌پرسد وسط زمين كجاست؟ نيم من بوق مي‌گويد همين‌جا.
فرستاده دايره‌اي روي خاك مي‌كشد. نيم من بوق بخشي از آن را جدا مي‌كند.
فرستاده تخم مرغي روي دايره مي‌گذارد. نيم من بوق كنارش پيازي مي‌گذارد.
فرستاده برمي‌خيزد و به پادشاه مي‌گويد مردمان شما از ما داناترند و ماليات حق شما.
پادشاه از سئوال‌ و جواب‌ها مي‌پرسد. فرستاده مي‌گويد پرسيدم وسط زمين كجاست كه پاسخ شنيدم همين جا. درست است چراكه زمين گرد است و هرجايي وسطش.
دايره‌اي كشيدم يعني آيا همه آن خشكي است؟ نيم من بوق بخشي از آن را جدا كرد يعني نه، بخشي از آن خشكي است. بعد تخم‌مرغي گذاشتم يعني آيا جهان يك‌پوسته‌اي و تك‌لايه‌اي مشابه تخم‌مرغ است؟ كه نيم من بوق پيازي گذاشت يعني نه، مثل پياز چند لايه است.
فرستاده مي‌رود و پادشاه بعد از اهداي هداياي فراوان به نيم من بوق؛ از او درباره سئوال‌ و جواب‌ها مي‌پرسد. نيم من بوق مي‌گويد او پرسيد وسط زمين كجاست؟ ديدم نمي‌تواند اندازه بگيرد گفتم همين‌جا.
بعد دايره‌اي كشيد يعني غذاي روزانه‌ات يك نان كامل است؟ بخشي را جدا كردم يعني من با تكه‌اي نان سير مي‌شوم. بعد پرسيد آن نان را با تخم‌مرغ مي‌خوري كه من جواب دادم با پياز...



اوه ، نه فيل گفت

42 صفحات
978-988-8341-07-8
تصويرگر:گلدوزيان، عليرضا
زبان:آلمانی,  انگليسي
گروه سني:بالاي 3 سال
مولف:الف.بنجامين
ناشر:ماين​اديشن
چکیده:تمام حيوانات مي خواستند قايم باشک بازي کنند، اوه ، نه فيل براي اين بازي مناسب نبود . او به راحتي پيدا ميشد . جفتک چارکش چطور ؟ اين بازي هم براي فيل مناسب نبود. بازي لي لي، پرش يا گرگم به هوا چطور ؟
نه، فيل بينوا براي خيلي از بازيها خوب نبود، و حيوانات شروع کردند به کشتي گرفتن با او. خوشبختانه يک بازي که فيل خيلي علاقه داشت بازي کند وجود داشت و ديگر حيوانات وادار شدند که بازي کنند و اين بار زماني که فيل دوباره ميخواست بازي کند، آنها با خود ميگفتند اوه، نه.



خانم کلاغه

22 صفحات
978-2841664719
حق امتياز انتشار:عربی,  فرانسوي
نويسنده:صابری، بابک



صد دانه یاقوت

26 صفحات
978-600-296-198-3
تصويرگر:هدی حدادی
حق امتياز انتشار:فارسی
زبان:فارسی
گروه سني:
ناشر:پيدايش
چکیده:صد دانه یاقوت یک کتاب بسیار محبوب در ایران است. اما چرا اینطور است؟ چرا یک شعر ساده به مدت طولانی ذهن ایرانی را جذب کرده است. رحماندوست شاعر صد دانه یاقوت یادآور خاطرات روزی است که وی این شعر را ایجاد کرد: [در طی جنگ هفت ساله بین ایران و عراق] ما در مدت زمان طولانی در موقعیت های بدی قرار می گرفتیم. کمبود مواد غذایی به دلیل محاصره وجود داشت و ما نمی توانستیم منابع را از خط حمایت دریافت کنیم ... پس از مدتی شاهد یکی از سربازان خودمان بودیم که با جعبه عرضه به ما می آمدند. ما از او پرسیدیم که چگونه توانست اینجا را پیدا کند، و او به ما گفت «نگران نباشید» و اینکه آنها دشمن را راندند. در جعبه ی او دو انار نیز وجود داشت. من به یاد می آورم که انارها ترک برداشتند و همانطور که من مشغول دانه کردن آنه انجام بودم، دانه ها در همه جا افتادند. ناگهان مادرم را فراخواندم. او یک گردنبند یاقوت دار داشت. بدون اینکه درباره ی آن فکری کرده باشم من شروع به آواز خواندن یک مصرع کردم: صد یاقوت دسته به دسته, با نظم و ترتیب یکجا نشسته .
من شعر را به تهران ارسال و آن را در کیهان بچه ها [یک مجله محبوب سابق برای بچه ها] منتشر شده دیدم و این شعر از آن زمان معروف شده است. به آهنگ های محبوب تبدیل شده و در فیلم ها جاسازی شده است. یک شعر که در زمان جنگ ایجاد شد، به تمثیلی از چگونگی صلح، زندگی و طبیعت نیز بدل شد.

کتابهای 76 تا 80 از 147    صفحات:   <  10  11  12  13  14  15  16  17  18  19  >
نمايش كتاب‌های دارای حق انتشار
©2002-2019 KIA literary agency based in Tehran. All rights reserved.   powered by: NeekPendar Group info@neekpendar.com